مير تقي الدين كاشاني
440
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دلم تا ديد رويش بند شد در حلقهء مويش * چو مرغى كاو شب تاريك چشمش بر چراغ افتد * * * درون سينهء تنگ آه دوزخ تاب من پيچد * چو فانوسى كه دود شعلهاش در پيرهن پيچد به آن گل نامه نتوانم نوشتن باد را گويم * به دست آرد غبار مشك و در برگ سمن پيچد * * * نشست يار چو در خانه تيره شد روزم * صفاى روز نماند چو آفتاب نشست دلم به ساعد سيمين ربود آن بت مست * بتان به تحفه دلم مىبرند دست به دست * * * لبت ز خنده نمك بر جراحت جان ريخت * نمك ز تنگى جا از لب نمكدان ريخت زمانه دفتر اوصاف حسن يوسف را * ز شرم روى تو برد و به چاه كنعان ريخت * * * ز گريهام جگر داغدار تازه شود * چو لالهزار كز ابر بهار تازه شود نه لاله است كه رويد ز تربت فرهاد * كه خون ناحق او هر بهار تازه شود * * * دل غمپرورم بر عشرت جاويد مىخندد * به نوميدى ز بس خو كرده بر اميد مىخندد نمىدانم صبا عطر كدامين پيرهن دارد * كه بويش در دماغ غنچه تا پيچيد مىخندد